سلام.تولد امام زمان رو بهتون تبریک میگم.راستشو بخاهید امروز خیلی تو خیابونا گشتم.نه برای...............نه،برای اینکه گفتم چون جشنه شاید بیاد بیرون و ببینمش.ولی نیومد و حالم گرفته شد.چند بار خواستم از فکرش بیام بیرون ولی نمیشه.به خودم میگم اخه تو چی داری که اون با تو ازدواج کنه؟از چیه تو خوشش بیاد؟.اینارو عقلم میگه ولی دلم گوش نمیکنه و لجبازی میکنه و هر بار بیشتر عاشقش میشه.اصلا بی خیال ماجرا نیست.به نظر شما چه کار کنم.ازتون خواهش میکنم تموم راه حل هایی رو که درمورد موارد زیر میدونید برام بفرستید.
1.چه جور ببینمش؟
2.بهش بگم دوستش دارم یا نه؟(به سنم هم توجه کنید)
3.ولش کنم بهتره یا اینکه برم دنبال ماجرا؟
4.اگه بهتره از فکرش بیام بیرون چه جوری؟